احمد مجد الاسلام كرمانى
258
سفرنامه كلات ( فارسى )
اين مصائب تحمل دارم ولى يك غصه ديوانهام كرده و آن اين است كه نميدانم مدت حبس من چقدر خواهد بود و عاقبت كار من چه خواهد شد ؟ آيا مرا مىكشند يا مىبخشند ؟ آيا چند سال در اين محصوره محصور خواهم بود و تا كى با اين لباس مندرس بسر خواهم برد هر وقت پيراهن و زيرجامه و قبايم چركين مىشود ناچار بايد بروم در رودخانه در يك گوشهء كه از مناظر عابرين دور باشد آنوقت لباسها را كنده شستوشوى داده در آفتاب خشكانيده دو مرتبه بپوشم از شدت گرما و كثرت خيال تا طلوع صبح بيدارم و ابدا خوابم نميبرد و تا صبح با خدا مناجات و از بخت خودم شكايات ميكنم ، روزها هم از سورت گرما خوابم نميبرد فقط موقع خواب يا خستگى فوق العاده من همان صبح زود است كه آن را هم مجبورم بعد از نماز صبح مدتى قرآن بخوانم و تعقيبات و اوراد بصداى بلند بخوانم ، بلى گاهى بلكه اغلب بعد از يكساعت خواندن اوراد و اذكار سر به سجده ميگذارم و يكى دو ساعت خواب ميروم ولى آن هم يك عيب ديگر دارد كه خواب و آرام را بر من حرام كرده و آن اين است كه چائى معمولى صبح را خيلى زود حاضر مىكند و تا يكى دو فنجان بما دادند سماور را برميچينند و من اگر بخوابم بعد از نماز چائى [ چاى ] خورده بخوابم ممكن نيست چرا كه اطاق مسكونى ما همان دار الحكومه حاكم كلات است و هر روز به مجرد طلوع آفتاب عملهجات حكومت جمع ميشوند حاكم از اندرون بيرون ميآيد و مشغول انتظام امور حكومتى مىشود و خوابيدن من در چنين اطاقى خلاف ادب است بعلاوه شروشور واردين مجال نميدهد و اگر بخواهم چاى نخورده بخوابم بعد از بيدار شدن چاى تمام شده و تا ظهر بايد بكسالت بگذارانم ، به به به [ دارم عجب روز و شبى * اين خواب و اين بيداريم ] بارى با اين تفرقه حواس و نداشتن اسباب و كتاب باز هر قدر بتوانم مينويسم شايد يك وقتى به كار هموطنان عزيزم بيايد و مرا بدعاى